لغت نامه دهخدا
کامکان. ( اِخ ) ازطخرود از توابع ساوه. رجوع به تاریخ قم ص 140 شود.
کامکان. ( اِخ ) ازطخرود از توابع ساوه. رجوع به تاریخ قم ص 140 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس گم شدنم به و چنان گم شدهام کامکان پدید آمدنم هرگز نیست
💡 لیک معلولم چنان کامکان نباشد زیستن صد مسیح ار سایه ام بهر مداوا افکنند
💡 لیکن چندان، در جرم مپیچ کامکان صلح نماند هیچ