چمن گل

لغت نامه دهخدا

چمن گل. [ چ َ م َگ ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بازفت بخش اردل شهرستان شهرکرد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

جمله سازی با چمن گل

💡 گر همچو یقینی ز خودی باز رهی دانی که در این چمن گل و خار یکی است

💡 درین چمن گل شادی است غم، کند ز آن رو ز خار دست تو خون گریه وقت گل چیدن

💡 چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست نسیم اگر دم عیسی است برق خرمن ماست

💡 ز طراوت جمالت به هزار دیده مرغان نکنند فرق از هم به چمن گل و گیا را

💡 از رطوبت خار و دیوار چمن گل می کند روز حشر امید از مژگان تر باشد مرا

💡 در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیب تازه شد جانم کزو آمد به من بوی حبیب