لغت نامه دهخدا
پهلوگذار. [ پ َ گ ُ ] ( نف مرکب ) که از پهلو بگذرد. که از پهلو تواند گذشت:
زدندش یکی تیغ پهلو گذار
که از خون زمین گشت چون لاله زار.نظامی.
پهلوگذار. [ پ َ گ ُ ] ( نف مرکب ) که از پهلو بگذرد. که از پهلو تواند گذشت:
زدندش یکی تیغ پهلو گذار
که از خون زمین گشت چون لاله زار.نظامی.
( صفت ) آنچه از پهلو عبور کند آنچه داخل پهلو شود: زدندش یکی تیغ پهلو گذار که از خون زمین گشت چون لاله زار. ( نظامی )
💡 کمان آهنین، تیر پهلو گذار نشانه یکی، ناوک افگن هزار
💡 نبیند خنجر پهلو گذار او شکست اکنون که بس بر خاک سودم، شد تهی از استخوان پهلو