وشا

لغت نامه دهخدا

وشا. [ وَ ] ( اِ ) گیاه اشق. ( فرهنگ فارسی معین ).
وشا. [ وَ ] ( اِ ) صمغی است که بخور کنند بوی خوش را، این صمغ معطر است و در آتش ریزند و آن صمغ فرولا گالبانی فرا باشد، و آن را باریجه نیز نامند: کندر و وشا. ( گیاه شناسی گل گلاب ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) اشق
صمغی است که بخور کنند بوی خوش را این صمغ معطر است و در آتش ریزند و آن صمغ فرولاگالبانی فرا باشد و آنرا باریجه نیز نامند کندر و وشا

جمله سازی با وشا

💡 صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا دلبرا حور وشا لاله رخا گل بویا

💡 منصب و مال و عزتم حشمت و جاه و دولتم نیست بدست وشا کرم بر در درگه مغان

💡 سوی بهشت و حور او میل نمیکند دیگر هر که چو من ببرد ره حور وشا بسوی تو

💡 مرتع بیدلنگ و ابریشم یکی از مراتع بکر و دست نخورده در استان فارس به مساحت تقریبی 1000 هکتار می باشد که پوشیده از انواع گونه های گیاهی درمنه، آنغوزه، وشا و... می باشد. برای اولین بار در ایران کشت گونه آنغوزه در مزارع زراعی این محل هم بصورت بذرکاری و هم بصورت نهال کاری انجام شده و اکنون چندین سال می باشد که مورد بهره برداری قرار میگیرد. همچنین مراتع بیدلنگ بطور کامل پوشیده از گیاه آنغوزه میباشد

💡 وَ إِذْ قالَ مُوسی‌ لِقَوْمِهِ ابن جریر گفت موسی بزبان عبری موشی گویند و مو آب باشد وشا درخت یعنی او را بنزدیک آب و درخت یافتند آن گه که یافتند در سرای فرعون. و موسی از فرزندان لاوی بن یعقوب بود: موسی بن عمران بن یصیر بن ناهث بن لاوی بن یعقوب.

💡 پری وشا تو چه ترکی که کم فرشته بود به شکل و شیوه و خوی و سرشت و اخلاقت