هم حال

لغت نامه دهخدا

هم حال. [ هََ ] ( ص مرکب ) دارای حال و کیفیت عاطفی مشابه. هم حالت:
بخشود بر آن غریب همسال
همسال تهی نه، بلکه هم حال.نظامی.غمی کآن با دل نالان شود جفت
به همسالان و هم حالان توان گفت.نظامی.

فرهنگ فارسی

دارای حال و کیفیت عاطفی مشابه هم حالت

جمله سازی با هم حال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟

💡 بگریه گفت: تو هم حال من نمی پرسی درین دیار، که یاری نپرسد از غم یار؟!

💡 چو بازگشت و برآن گونه دید آن هم حال به جز هدایت و رحمت چه کرد با ایشان

💡 هم مال من تلف شد و هم حال من تبه از فضل توست امید تلافی در آن تلف

💡 صبر کن تا حجله عیشتو را بندم به هم حال کاندر این زمین داری به قتل خود شتاب