لغت نامه دهخدا
هم اتفاق. [ هََ اِت ْ ت ِ ] ( ص مرکب ) متفق. هم عهد. هم پیمان. ( یادداشت مؤلف ): پرویز هم از پدر بگریخت و به آذربایجان رفت و با مرزبانان آنجا هم اتفاق شد. ( ابن بلخی ). با ملوک طوایف هم اتفاق و هم عهد شد. ( ابن بلخی ).
هم اتفاق. [ هََ اِت ْ ت ِ ] ( ص مرکب ) متفق. هم عهد. هم پیمان. ( یادداشت مؤلف ): پرویز هم از پدر بگریخت و به آذربایجان رفت و با مرزبانان آنجا هم اتفاق شد. ( ابن بلخی ). با ملوک طوایف هم اتفاق و هم عهد شد. ( ابن بلخی ).
متفق هم عهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسنپور سال ۱۳۸۵، برای نخستین بار در نمایش مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین به کارگردانی بیضایی، روی صحنه تئاتر رفت. او در سریال چاردیواری و پایتخت سیروس مقدم و همچنین سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و تله فیلمهای آوا و مردان نمکی حضور داشته است. حضور در پایتخت نگاهها را به او جلب کرد.
💡 مالک بن دینار، کلاغی را دید که همراه با کبوتری همی پرند. گفتا: شگفت است که از جنس هم نیستند و با هم اتفاق کرده اند. کمی بعد آن دو بزمین افتادند و مالک نیک نگریست و هر دو را لنگ یافت و گفت: آن از این رو است.
💡 نخست، افق باعث این توهم میشود. به این معنی که اگر شما بتوانید نقطهٔ ناپدید شدن جاده را روی خط افق ببینید، مغز شما افق را یک خط صاف میبیند و میانگارد، حتی اگر خط افق شیب تندی داشته باشد. همچنین، صرف نظر از شیب واقعی، اگر خط افق به سمت بالا باشد، به نظر شما میرسد که شیب آن بهطرف پایین است، و برعکس این هم اتفاق میافتد.