هفت گرد

لغت نامه دهخدا

هفت گرد. [ هََ گ ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از هفت آسمان است. ( یادداشت مؤلف ):
ز پرورده سیر آید این هفت گرد
شود بی گنه کشته چون یزدگرد.فردوسی.به فرمان شاه جهان یزدگرد
که سالار بُد اندر این هفت گرد.فردوسی.به ژرفی نگه کن که با یزدگرد
چه کرد این برافراخته هفت گرد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

هفت سردار ایرانی زمان کیکاوس را هفت گردان هفت یل گویند. فردوسی در جنگ هفت گردان گوید: وزان هفت گرد سوار دلیر که بودند هر یک به کردار شیر
کنایه از هفت آسمان است

جمله سازی با هفت گرد

💡 برین همنشان هفت گرد دلیر کشیدند شمشیر برسان شیر

💡 ابا هفت گرد از سران مدی که نابو پولاسر از ایشان بدی

💡 برون کرد از آن سپه هفت گرد که بنماید اندر هنر دستبرد

💡 بدش هفت گرد دلاور جوان همه کار دیده چو پیل ژیان

💡 چنین گفت با نامور هفت گرد که روی زمین را بباید سترد