لغت نامه دهخدا
هشی. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خورش رستم از بخش شاهرود شهرستان هروآباددارای 315 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و سردرختی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هشی. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خورش رستم از بخش شاهرود شهرستان هروآباددارای 315 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و سردرختی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هشی یک روستا در ایران است که در دهستان خورش رستم شمالی واقع شده است. هشی ۱۴۶ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرمرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت بی دلی را گر زدستش اختیاری رفت رفت
💡 مپرور تن ار مرد رای و هشی که او را چو میپروری میکشی
💡 پیر ستمگر آمد بگرفت گوش و دمش هنی نمود و هوئی هشی کشید و هوشی
💡 منطقهٔ هشی یکی از مناطق تاریخی و مرکزی شهر تیانجین می باشد. نام این منطقه، به معنی «غرب رودخانه» می باشد، اشاره به موقعیت این منطقه در غرب رود های.
💡 ای آنکه به کار عشق با عقل و هشی چون حربه نداشتی که ما را بکشی