لغت نامه دهخدا
هز. [ هََ زز ] ( ع مص ) جنبانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر اللغة زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
هز. [ هََ زز ] ( ع مص ) جنبانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر اللغة زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
جنانیدن چیزی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خونابه ی حسرت چکد از هز مژه هر گاه بینم که خداوند کسی بنده نواز است
💡 مهین اسپهد اعظم هز بر از دوده آدم مسالک دان ملایک دم حقایق دان دقایق جو
💡 من بناخن سینه را هز گه خراشم همچو چنگ در سماع و مستی آرم بر فلک ناهید را
💡 وصف صنعت کز لب هز ذره می ریزد برون نطق را در معرض عقداللسان انداخته
💡 بفریاد دل زارم رس ای دلدار دلداران ببویت فیض در دنبال هز دلدار افتاده