لغت نامه دهخدا
نقذ. [ ن َ ] ( ع اِمص ) آرامش. سلامت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سلامة. ( اقرب الموارد ). منه قولهم: نقذاً لک؛ للعاثر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) رهانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خلاص دادن و نجات بخشیدن. ( از اقرب الموارد ). || یکسو کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
نقذ. [ ن َ ق َ ] ( ع ص ) رهانیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خلاص داده و نجات بخشیده. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) گویند: ما له شقذ و لانقذ؛ نیست اورا چیزی. ( از منتهی الارب ). رجوع به شقذ شود. || ( مص ) رستن. رهیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).