نبیت

لغت نامه دهخدا

نبیت. [ ن َ ] ( ع ص ) از اتباع خبیت است. گویند: شی خبیت نبیت؛ یعنی خسیس حقیر. ( از اقرب الموارد ). خبیت نبیت؛ مرد فرومایه حقیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خسیس حقیر. ( معجم متن اللغة ).
نبیة. [ ن َ بی ی َ ] ( ع ص ) تأنیث ِ نبی. ( از اقرب الموارد ). پیغامبری که زن باشد. ( از ناظم الاطباء ). || ( اِ ) سفره برگ خرما. ( از منتهی الارب ). سفرة من خوص. ( اقرب الموارد ). سفره مدور از برگ خرما، و عامه [ عرب ] بدان منخلة یا سفره گویند. ( از معجم متن اللغة ).

جمله سازی با نبیت

💡 تو منگر در نهاد و نبیت من نگه کن در کمال همت من

💡 شیخ الاسلام گفت: که او را بنتوان شناخت. مگر باو و سخن او، که او را بقرآن و سنت بشناختی، او را بدو بشناختهٔ یعنی شناخت تصدیقی و تسلیمی، بعقل مجرد او را بنتوان شناخت. عقل مخلوقست، همچون بر خودی مخلوق دلالت کند. عقل حیلتست، مایهٔ نور، معرفت و نبیت است. سخن ازو بتوان شنید در شناختن او. هر که درو از وفاتو سخن گوید بپذیر، کی از خود گوید و عقل و قیاس خود بپذیر، که ایمان سمعی است نه عقلی.

💡 گر چون نبیت معجزه در آستین نهند دست از پی سؤال «نظیری » مدار پیش