ناگهی

لغت نامه دهخدا

ناگهی. [ گ َ ] ( ق مرکب ) ناگاه. ناگهان. ناگه. دفعةً:
برآمد ز من ناله ای ناگهی
کز اندیشه پر گشتم از خود تهی.نظامی.ناگهی بادی برآمد مشکبار از پیش و از پس
برقع صورت ز پیش روی جانان برگرفت.عطار.ناگهی باد صبا آید واین رونق و آب
که تو می بینی از این گلبن خوشبو برود.سعدی.

فرهنگ فارسی

ناگاه ناگهان غفله: ناگهی باد صبا آید و این رونق و آب که تو می بینی ازین گلبن خوشبو برود. ( سعدی )

جمله سازی با ناگهی

💡 بوقتی کاندر آید نی بگفتار بنالد ناگهی از شوق دلدار

💡 چو رفتی ناگهی اندر دل طین نظر کن درنهادت جمله حق بین

💡 چنان ره کرد از اوّل تا بآخر که باطن ناگهی دریافت ظاهر

💡 تفاوت آمدست اینجای از اصل ز اصل اینجا بیابی ناگهی وصل

💡 ز بیهوشی چنان میدید در خویش حجابش ناگهی برداشت از پیش

💡 گستاخ برمپر که مبادا که ناگهی شاهین بود نشانده به راهت عدوی من

چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز