ناوردن

لغت نامه دهخدا

ناوردن. [ وَ دَ ] ( مص منفی ) نیاوردن. ناآوردن. مقابل آوردن. رجوع به آوردن شود:
رطب ناورد چوب خرزهره بار
چو تخم افکنی بر همان چشم دار.سعدی.

جمله سازی با ناوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر فرو ناوردن از امید بر چتر ملوک بر در فقر و فنا امیدواری داشتن

💡 مروت نیست از پروانه ما یاد ناوردن در آن محفل که باشد هر سپندی آتشین رویی

💡 که از کودکان توام شرمسار ز ناوردن آب شیرین گوار