لغت نامه دهخدا
نامستقیم. [ م ُ ت َ ] ( ص مرکب ) غیرمستقیم. ناراست. کج و معوج. || نابسامان. نااستوار. که براه و بسامان نیست. پریشان:
دل چو کانون و دیده چون آتش
کار نامستقیم و حال سقیم.ابوالعلاء.
نامستقیم. [ م ُ ت َ ] ( ص مرکب ) غیرمستقیم. ناراست. کج و معوج. || نابسامان. نااستوار. که براه و بسامان نیست. پریشان:
دل چو کانون و دیده چون آتش
کار نامستقیم و حال سقیم.ابوالعلاء.
(اسم ) ۱ - آنچه مستقیم نیست ناراستکج. ۲ - نابسامان پریشان: دل چو کانون و دیده چون آتش کار نامستقیم و حال سقیم. ( ابوالعلائ ) مقابل مستقیم.
💡 قانع شدن به سرو خیالی ز قامتش کجبینیِ طبیعتِ نامستقیم ماست
💡 از جمله روشهای نامستقیم تحریم نفتی ایران، تلاش برای قطع کردن ارتباط بانکی این کشور با جهان بوده تا پرداخت پول از سوی خریداران نفت را با مشکل مواجه سازد و آنها را به کاهش وابستگی به نفت ایران متمایل کند. بانک اسلامی نور که بزرگترین منتقلکنندهٔ پول نفت ایران به این کشور از راه امارات بود، ارتباط خود با این کشور را از ماه دسامبر ۲۰۱۱ قطع کرد.