ملاصق

مترادف‌ها

چسبیده، متصل، مجاور، هم‌جوار

متضادها

جدا، متمایز

لغت نامه دهخدا

ملاصق. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) متصل و برچسبیده و پیوسته و نزدیک. ( ناظم الاطباء ): در همسایگی قصاب باغی بود ملاصق به سرای او. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 134 ). جایهای ظاهر شدن آب به رودخانه متصل و ملاصق است. ( تاریخ قم ص 43 ). || یار و همدم. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ ص ) [ ع. ] (اِفا. ) چسبیده به هم، متصل.

فرهنگ عمید

چسبنده، به هم چسبیده، پیوسته.

فرهنگ فارسی

چسبنده، بهم چسبیده وپیوسته ونزدیک
( اسم ) چسبیده بهم متصل.

جمله سازی با ملاصق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این روستا در کرانهٔ دریای عمان واقع شده‌است. روستا در روی تپه ی ودرپایهٔ زنجیره کوه حجر در منطقه رؤوس الجبال مسندم قراردارد، به‌طوری‌که از ناحیه مشرق بادریا ملاصق است و از ناحیه مغرب رؤوس جبال مانند قوسی بر فراز «روستا» واقع شده‌است.

💡 در نقشه‌های زمین‌شناسی، لایه‌های رسوبی که به هم ملاصق هستند، می‌توانند اطلاعات بسیار مهمی درباره تاریخچه شکل‌گیری پوسته زمین ارائه دهند.

💡 ساختمان‌های جدیدی که به دیوار اصلی شهر ملاصق هستند، ممکن است باعث ایجاد مشکلات جدی در زمینه نورگیری و تهویه هوا شوند.

💡 در برخی از واکنش‌های شیمیایی، اتم‌هایی که به هم ملاصق هستند، می‌توانند پیوندهای جدیدی برقرار کرده و ترکیب جدیدی را تشکیل دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران