لغت نامه دهخدا
مسو. [ م َس ْوْ ] ( ع مص ) به دست آوردن نطفه از رحم ناقه و پاک کردن آن را. ( ازناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || سرکشی کردن خر. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
مسو. [ م َس ْوْ ] ( ع مص ) به دست آوردن نطفه از رحم ناقه و پاک کردن آن را. ( ازناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || سرکشی کردن خر. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
بدست آوردن نطفه از خر ناقه و پاک کردن آنرا
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
💡 از مال مهتری نبود کسب فضل کن کانکس که فاضلست بگیتی مسو دست
💡 ئهر مسو چینم، ئهر بهخشیم گوناه رهضام رهضای تون، الحکمُ لله
💡 از لوح نبشتهٔ نمرود چنین مستفاد میگردد که آشوریان در سال -۸۰۲ پ.م. - مدعی فرمانروایی بر الی پی، خارخار، آرازیاش و مسو و کشور مادها و سراسر گیزیل بوندا و مَنا و پارسوآ و آلابریا و آبدادان تا آندیا و دریای کاسپی (خزر) بودند. همهٔ این سرزمینها در این لوح و نوشتهٔ شمشی-آداد پنجم تحت عنوان نائیری تسمیه شدهاند.