لغت نامه دهخدا
مزاحف. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) شعری که در آن زِحاف واقع باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). دارای زحاف، و زحاف در شعر افتادن حرفی است میان دو حرف، پس یکی به دیگری نزدیک شود. ( منتهی الارب ). به اصطلاح عروض رکن غیرسالم یعنی رکنی که در آن تغییر واقع شده باشد. ( غیاث ). رجوع به زحاف شود.
مزاحف. [ م َ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَزحَف، جای غیژیدن مار و جای افتادن قطره های باران. مزاحف الحیّات؛ جای های غیژیدن ماران. مزاحف السحاب؛ جای های افتادن قطره های باران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).