لغت نامه دهخدا
متوز. [ م ُ ت َوْ وَ ] ( ع ص ) به توز، یعنی کا«؟» خدنگ گرفته. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). به توز پوشیده. و رجوع به توز شود.
متوز. [ م ُ ت َوْ وَ ] ( ع ص ) به توز، یعنی کا«؟» خدنگ گرفته. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). به توز پوشیده. و رجوع به توز شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفرمود پیکار دیگر متوز که شد گاه آورد و بگذشت روز
💡 وز آن سو سپه با متوز دلیر سخن راندند از سپهدار چیر
💡 که فردا اگر پیشت آید متوز نخستین جز از وی ز کس کین متوز
💡 همه شب ز بیم شبیخون متوز همی بود بیدار تا گشت روز