مبتلی

لغت نامه دهخدا

مبتلی. [ م ُ ت َ لا ] ( ع ص ) به بلاگرفتارشونده. ( آنندراج ). || مهموم و بدبخت و بی نصیب و گرفتار مصیبت و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ). گرفتار بلا. گرفتار. ( فرهنگ فارسی معین ): من بعد از مدتی که به بلای جوع و عذاب گرسنگی مبتلی بوده ام. ( انوار سهیلی ).
مبتلی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) آزماینده. || حقیقت دریابنده. ( از منتهی الارب ). و آنکه تحقیق میکند. ( ناظم الاطباء ). || خبر پرسنده. ( از منتهی الارب ). آنکه خبر می پرسد. ( ناظم الاطباء ). || اختیارکننده. ( از منتهی الارب ). || آنکه سوگند میخورد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آزمایش شده. ۲ - گرفتار بلا گرفتار: من بعد از مدتی که به بلای جوع و عذاب گرسنگی مبتلی بوده ام... ۳ - معتاد: مبتلا بکشیدن تریاک.
آزماینده

جمله سازی با مبتلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا به سینه تمنای ماس وا تا کی دلم به صحنک پالوده مبتلی تا کی

💡 هاتف سوخته کز سوختگان وحشت داشت مبتلی گشت به همصحبتی خامی چند

💡 وآن سوم آن عالمی که اندر جهان مبتلی گردد میان ابلهان

💡 دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی ز شوق زلف تو در دام صد بلا تا کی

💡 به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته به درد عشق مرا نیز مبتلی کرده

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز