ماسیده

لغت نامه دهخدا

ماسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) بسته شده. منعقد شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ماست شده ( شیر ). ( فرهنگ فارسی معین ). || صورت گرفته تحقق یافته. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف. ) بسته، سفت شده.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- بسته منعقد شده. ۲- ماست شده ( شیر ). ۳- صورت گرفته تحقق یافته.

ویکی واژه

بسته، سفت شده.

جمله سازی با ماسیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آذربایجان غربی با کمک انحصارطلبان قدرت و با تحریک برادران ترک و شیعه علیه کردها در این خطه یک جو ضد کرد به وجود آورده‌اند که موجب فجایع نقده، قارنه، کانی ماسیده و… گردید. این فجایع بهانه مناسبی برای تبلیغات علیه انقلاب اسلامی به دست دشمنان داخلی و خارجی سپرد، و موجب بدبینی شدید کردها نسبت به حکومت شد.