لغت نامه دهخدا
لیکش. [ ک َ ] ( اِخ ) نام موضعی به زندرستاق کجور مازندران. ( سفرنامه رابینو بخش انگلیسی ص 110 ).
لیکش. [ ک َ ] ( اِخ ) نام موضعی به زندرستاق کجور مازندران. ( سفرنامه رابینو بخش انگلیسی ص 110 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زانک گرگ ارچه که بس استمگریست لیکش آن فرهنگ و کید و مکر نیست
💡 یکی میهمان است با عز و جاه درین خانه، لیکش تن از تب تباه
💡 بس بدی بنده را کفی بالله لیکش این دانش و کفایت نیست
💡 طره اش چین و شکن بسیار داشت لیکش اندر طاق ابرو، چین نبود