لغت نامه دهخدا
لرزیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لرزیدن.
لرزیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لرزیدن.
( اسم ) آنکه یا آنچه بلرزش در آمده مرتعش شده.
نعت مفعولی از لرزیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرو بالایت ز ما سر می کشد همچو بید از رشک او لرزیده ام
💡 بستر آرام دنیاگرم نتوان یافتن شعله هم بر جرات خاشاک ما لرزیده است
💡 سراپاش چون بید لرزیده گشت پرینوش را در زمان بنده گشت
💡 ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکد این زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس
💡 سجده ئی کزوی زمین لرزیده است بر مرادش مهر و مه گردیده است
💡 جان او او را جوی ارزیده بود نه چو من برجان خود لرزیده بود