قطره زن

لغت نامه دهخدا

قطره زن. [ ق َ رَ / رِ زَ ] ( نف مرکب ) کنایه از هرزه گرد و هرزه کار که به یک جا و یک کار قرار نگیرد. ( آنندراج ).

جمله سازی با قطره زن

💡 از ادب به جای قدم، دیده قطره زن کردم ناگهان به پیش آمد، سهمگین بیابانی

💡 نیستی آب حیاتست بگوئید که خصر قطره زن در طلب چشمه حیوان نشود

💡 چه جنون تا زهوای گل و خارست بهار کاین چنین قطره زن از ابر بهارست بهار

💡 ز هر محمل چو آید بوی لیلی جای آن دارد که گردد اشک مجنون قطره زن دنبال محمل‌ها