قضابه

لغت نامه دهخدا

( قضابة ) قضابة. [ ق ُ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه بریده جدا کرده شود از چیزی. || هرچه از بالای چوب بیفتد وقت بریدن. ( اقرب الموارد ). || شاخ ریزه های بریده افتاده. ( منتهی الارب ).
قضابة.[ ق َض ْ ضا ب َ ] ( ع ص ) مؤنث قَضّاب. نیک قطعکننده امور و توانا بر آن. ( منتهی الارب ). قطاع للامور. مقتدر علیها. ( اقرب الموارد ). || شمشیر بران. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَضّاب شود.

فرهنگ فارسی

آنچه بریده جدا کرده شود از چیزی یا هر چه از بالای چوب بیفتد وقت بریدن.

جمله سازی با قضابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدان عزیمت و اندیشه‌ام که تا ننهد قضابه دست اجل بر به حنجرم خنجر

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز