قسمت خوردن

مترادف‌ها

تقسیم شدن، سهیم شدن

متضادها

یکپارچه کردن، جمع کردن

لغت نامه دهخدا

قسمت خوردن. [ ق ِم َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خوراک هرروزه که باعث ادامه زندگی است. روزی خوردن:
چنان پهن خوان ِ کَرَم گسترد
که سیمرغ در قاف قسمت خورد. سعدی ( بوستان چ یوسفی بیت 18 ).

جمله سازی با قسمت خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرا روز ازل، گردیده قسمت خوردن باده از این قسمت فراقم تا صف محشر نخواهد شد

💡 در فرهنگ سنتی بسیاری از اقوام، قسمت خوردن نان و نمک میان دوستان، نمادی از ایجاد پیوند عمیق و اعتماد متقابل میان آن‌ها محسوب می‌شود

💡 وقتی مهمانان دور هم جمع می‌شوند، سنت قسمت خوردن میوه و شیرینی باعث می‌شود که فضای صمیمانه و گرمی در میان تمام حاضرین شکل بگیرد

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌ها همیشه پس از قسمت خوردن غذا با یکدیگر پیمان دوستی و همکاری می‌بستند تا در سختی‌ها کنار هم بمانند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران