لغت نامه دهخدا
فلک جناب. [ ف َ ل َ ج َ ]( ص مرکب ) بلندپایه. والامقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
فلک جناب. [ ف َ ل َ ج َ ]( ص مرکب ) بلندپایه. والامقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) بلند پایه والامقام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسی شتاب نمود آفتاب تا خود را چو سایه در قدم آن فلک جناب انداخت
💡 ده بر شهادتم اذن ای فلک جناب شاه از سرشگ ریخت اجام به آفتاب
💡 شاه ملک خدم ماه فلک جناب مسند نشین شرح مفتاح کل باب
💡 چه غم ز خاک مذلت چو خویش را فانی به خاک درگه شاه فلک جناب انداخت
💡 ولی روی تو آنگاه نسبتی گیرد که بوسه بر قدم آن فلک جناب دهد
💡 فلک جنابا، بپذیر بنده خسرو را چه خویش را به جناب فلک جناب انداخت