فروبند

لغت نامه دهخدا

فروبند. [ ف ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) لبب. ( یادداشت بخط مؤلف ). و آن سینه بند پالان ستور باشد. ( ناظم الاطباء ذیل لغت لبب ). رجوع به لبب شود.

جمله سازی با فروبند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر از هر چه گویی، لب فروبند دگر از هر چه جویی، دل فروشوی

💡 دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست از غیبت و دروغ فروبند استوار

💡 من نگویم که فروبند لب از نکتهٔ شوق ادب از دست مده باده به اندازه بنوش

💡 قدم از هر چه جز سویش فروبند نظر از هر چه جز رویش فرو پوش

💡 لب فروبند و زبان درکش ره ایجاز گیر تا نگردیدستی از اطناب بار خاطری

💡 بگشای نقاب و در فروبند کنون ماییم و توی و خانه خالی، ای جان

وشاق باشی یعنی چه؟
وشاق باشی یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز