فروبند
مترادفها
بستن، مهار کردن
لغت نامه دهخدا
فروبند. [ ف ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) لبب. ( یادداشت بخط مؤلف ). و آن سینه بند پالان ستور باشد. ( ناظم الاطباء ذیل لغت لبب ). رجوع به لبب شود.
جمله سازی با فروبند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دگر از هر چه گویی، لب فروبند دگر از هر چه جویی، دل فروشوی
💡 دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست از غیبت و دروغ فروبند استوار
💡 من نگویم که فروبند لب از نکتهٔ شوق ادب از دست مده باده به اندازه بنوش
💡 قدم از هر چه جز سویش فروبند نظر از هر چه جز رویش فرو پوش
💡 لب فروبند و زبان درکش ره ایجاز گیر تا نگردیدستی از اطناب بار خاطری
💡 بگشای نقاب و در فروبند کنون ماییم و توی و خانه خالی، ای جان
💡 شاعر در این بیت از متن کلاسیک، از مخاطب میخواهد که بر هیجانات خود فروبند و به آرامش و سکون قلبی دست یابد.
💡 او در سخنرانی خود از مردم خواست که بر خواهشهای نفسانی فروبند و به مسیر درست زندگی و اخلاق توجه کنند.
💡 اگر میخواهی در مسیر رسیدن به مقصود خود دچار خطا نشوی، بر وسوسههای ذهنی خود فروبند و با تمرکز کامل به کار ادامه بده.