لغت نامه دهخدا
فرمان رانی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) فرمان روایی. فرماندهی.
فرمان رانی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) فرمان روایی. فرماندهی.
💡 أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً و من جز از خدای داوری و فرمان رانی جویم؟ وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ و او آنست که فرو فرستاد بشما این نامه مُفَصَّلًا باز گشاده و پیدا کرده احکام آن و حکم آن از یکدیگر وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ و ایشان که ما ایشان را تورات دادیم یَعْلَمُونَ میدانند أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ که این قرآن فرو فرستادهایست از خداوند تو بِالْحَقِّ براستی و سزا فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (۱۱۴) تو که محمدی از در گمان افتادگان مباش.