یک ساله

لغت نامه دهخدا

یک ساله. [ ی َ / ی ِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک سال. || دارای یک سال. ( ناظم الاطباء ). که سالی بر او گذشته است. که سالی زیسته است. که مدت یک سال عمر اوست.
- یک ساله راه؛ راهی که به یک سال توان پیمود:
شنیدم به میزان یک ساله راه
بکرد از بلندی به پستی نگاه.سعدی. || به مدت یک سال. برای یک سال:
بیاورد گردان کشورْش را
درم داد یک ساله لشکرْش را.فردوسی.بیابان و یک ساله دریا و کوه
برفتیم با داغ دل یک گروه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱- بمدت یک سال بطول یک سال: جبرئیل گفت: بهرمویی که براندام تست ثواب یکساله ترادردیوان بنویسند.

جمله سازی با یک ساله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، آل کثیر با قراردادی یک ساله به تیم فوتبال پیکان پیوست و شاگرد مجید جلالی در این تیم شد. در طول یک فصل بازی برای این تیم، وی توانست در ۲۵ حضور در ترکیب اصلی، ۸ گل بزند.

💡 طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر کاین طفل یک شبه رَهِ یک ساله می‌رود

💡 محمد بلبلی در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ با قراردادی یک ساله قرضی به نفت مسجد سلیمان پیوست.

💡 اکبر منادی در شهریور ۱۴۰۰ با قراردادی یک ساله به باشگاه گل گهر سیرجان پیوست.

💡 رسید عید کمین کرد و تاخت بر رمضان چنانکه یکشبه یک ساله ره گریخت از آن

💡 بلبلان را باد نوروزی بشارت می‌دهد کز ره یک ساله گل سوی گلستان می‌رسد

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز