لغت نامه دهخدا
کوه سنب. [ سُمْب ْ ] ( نف مرکب ) کوه سنبنده. آنکه کوه را سوراخ کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
کوه سنب از خدنگ قاف شکاف
چرخ دوز از سنان ناوک لاف.سنائی ( حدیقه از فرهنگ فارسی معین ).
کوه سنب. [ سُمْب ْ ] ( نف مرکب ) کوه سنبنده. آنکه کوه را سوراخ کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
کوه سنب از خدنگ قاف شکاف
چرخ دوز از سنان ناوک لاف.سنائی ( حدیقه از فرهنگ فارسی معین ).
کوه سنبنده، سوراخ کنندۀ کوه.
( صفت ) آنکه کوه را سوراخ کند: کوه سنب از خدنگ قاف شکاف چرخ دوز از سنان ناوک لاف. ( حدیقه )
💡 کوه بر تافت این زمین و نتافت بار آن کوه سنب کوه سپر