کامگر
لغت نامه دهخدا
کامگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) مخفف کامگار. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به کامگار در همین لغت نامه شود.
جمله سازی با کامگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چتر تو را همیشه شده سعد رهنمون بر داعیان دولت خود کامگر شده
💡 جهان پُر ز داد است بر کامگر مگر چین و مکران و آن بوم و بر
💡 آن جوان کامگر به دنبال رسیدن به اوج موفقیتهای مالی بود و تمام وقت خود را صرف یادگیری مهارتهای جدید برای رسیدن به این هدف میکرد.
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، اغلب از واژه کامگر برای توصیف انسانهایی استفاده میشود که در جستجوی آرامش و رضایت قلبی در دنیای پرآشوب هستند.
💡 او که مردی کامگر به معنای واقعی کلمه بود، هرگز از تلاش برای دستیابی به اهداف بزرگ زندگی خود دست نمیکشید و همیشه پیشرو بود.