کام طلب
متضادها
قانع، راضی، خشنود
لغت نامه دهخدا
کام طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) کامجو. کامجوی. رجوع به کامجو و کامجوی و جوینده کام شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه در طلب مراد و مقصود خویش است کامجوی: [ این هوس پیشگان کام طلب همه دوشاب دل تو شکر لب ]. ( ضیائ اصفهانی ) ۲ - عشر طلب عیاش.
جمله سازی با کام طلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رسته دندان گشاد رخنه حرمان و من کام طلب از لب تنگ دهانان هنوز
💡 عاشق کام طلب را ز غم و درد مگوی مطرب بزم نشین را ز صف جنگ مپرس
💡 عاقبت کام طلب در راه سفر نهاد و در ملک مظاهر براه باطن و ظاهر روان گشته در طی این سلوک فرقه انبیا وملوک را فرق پیدا شد و جنبه جمال و جلال آشکار گردید.
💡 عاقل کام طلب ره رو آزادی نیست راه گم کرده صحرای جنون میخواهد
💡 گر طالب آرام دلی کام مجو ور کام طلب می کنی آرام مجو
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، عاشق همواره با قلبی کام طلب و مشتاق، در جستجوی وصال معشوق و رسیدن به آرامش از میان رنجهای بیپایان زندگی است.
💡 آن مرد که با نگاهی کام طلب به تجملات دنیوی مینگریست، هرگز نتوانست از لذتهای زودگذر و ناپایدار زندگی به معنای واقعی کلمه رضایت داشته باشد.
💡 شاعر با بیانی کام طلب و پر از اشتیاق، از روزهای خوش گذشته و امید به آیندهای روشن که در آن عدالت برقرار باشد، سخن میگوید.