لغت نامه دهخدا
چرب نرمی. [ چ َ ن َ ] ( حامص مرکب ) نرمی و ملایمت و حلم و نرمدلی. || نزاکت و لطافت. ( ناظم الاطباء ).
چرب نرمی. [ چ َ ن َ ] ( حامص مرکب ) نرمی و ملایمت و حلم و نرمدلی. || نزاکت و لطافت. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسیم گل ز سبکروحیم گران گردد ز چرب نرمی من مغز استخوان گردد
💡 طالع فیروز خواهی، مهربانی کن بخلق چرب نرمی بر چراغ بخت، روغن میشود
💡 پنجه فولاد را از چرب نرمی می بریم از رگ ما نیشتر بسیار رو گردان شده است
💡 از محبت دوست کردم دشمن خود را، که من سنگ را از چرب نرمی موم روغن میکنم
💡 ناقصان از تندخویی در گذار برق و باد کاملان از چرب نرمی در حصار آهنند
💡 ز چرب نرمی گفتار می توان دانست که خاتم لب او موم در بغل دارد