پاهنگ

لغت نامه دهخدا

پاهنگ. [ هََ ] ( اِ مرکب ) پاسنگ. پاچنگ. چیزی که در یک پله ترازو آویزند تا با پله دیگر برابر شود. ( برهان ). || و پاهنگ مرادف پاشنگ مخفف پادآهنگ مرکب از پای بمعنی پاینده و محفوظو آهنگ بمعنی قصد و چون آنرا بجهت تخم نگاهدارند گویا آهنگ حفظ آن کرده اند. ( رشیدی ). || خلخال. پاآورنجن. || دریچه کوچک. ( برهان ). || شکنجه بود. و این مصحف پاهک و باهک است وآن نیز نه بمعنی شکنجه بلکه بمعنی مردمک چشم است.

فرهنگ معین

(هَ ) (اِمر. ) = پاسنگ. پاشنگ. پاچنگ. پازنگ. پاژنگ. پاجنگ: پای افزار، کفش.

فرهنگ عمید

= پارسنگ

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱-چیزی که در یک کف. ترازو نهند تا با کف. دیگر برابر باشد پاسنگ پاچنگ.۲- پای آورنجن خلخال. ۳- دریچ. کوچک.

ویکی واژه

پاسنگ. پاشنگ. پاچنگ. پازنگ. پاژنگ. پاجنگ: پای افزار، کفش.

جمله سازی با پاهنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این جنگل در سه محدودهٔ ایالتی گسترده شده‌است : پاهنگ، کلانتان و ترنگانو. این جنگل در ایالت پاهنگ بیشترین وسعت را دارد که بالغ بر ۲۴۷۷ کیلومتر مربع می‌باشد.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز