نکونام

لغت نامه دهخدا

نکونام. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) خوش نام. که به نیکی و نکوکاری مشتهر و نامبردار است:
آن گرد نکونام که اندر دره ٔرام
با پیل همان کرد که با کرگ ز خواری.فرخی.انوشه کسی کو نکونام مرد
چو ایدر تنش ماند نیکی ببرد.اسدی.کسی کو نکونام میرد همی
ز مرگش تأسف خورد عالمی.اسدی.زنده جاوید ماند هرکه نکونام زیست
کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را.سعدی.چه دیدی در این کشور از خوب و زشت
بگو ای نکونام نیکوسرشت.سعدی.نکونام را جاه و تشریف و مال
بیفزود و بدگوی را گوشمال.سعدی.نمرد آن کسی کز جهان نام برد
که مرد نکونام هرگز نمرد.امیرخسرو. || آمرزیده. مرحوم. مغفور:
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکونام باشی بر کردگار.فردوسی. || عفیف. پاکدامان:
کس را به مثل سوی شما راه ندادم
گفتم که برآیید نکونام و نکوکار.منوچهری.

فرهنگ عمید

خوش نام، نیک نام.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه نامش بخوبی مشهور است: خوش نام.

جمله سازی با نکونام

💡 {تهیه کنندگان:علی نکونام - زهره شوقی - لیلا صفری - ابوالفضل عباسی فرد/دانشگاه آزاد یادگار امام}

💡 ایران در اولین بازی خود با دو گل جواد نکونام و تک گل آندرانیک تیموریان توانست اندونزی را با نتیجه ۳–۰ شکست دهد

💡 کس را به مثل سوی شما بار ندادم گفتم که برآیید نکونام و نکوکار

💡 بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی نکوروی و نکوکار و نکونام ست آه از وی

💡 دین روشن ایام است ازو، دولت نکونام است ازو ملکت به اندام است ازو، ملت به سامان باد هم

💡 امید سینگ پس از موفقیت در پارس جم جنوبی، مورد توجه جواد نکونام سرمربی وقت نساجی قائم شهر قرار گرفت و قرارداد خود را یکساله امضا کرد.