و سادات

لغت نامه دهخدا

وسادات. [ وِ ] ( ع اِ ) ج ِ وسادة. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وسادة شود.

فرهنگ فارسی

(اسم ) جمع وساده

جمله سازی با و سادات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تولا قصاریان به ابی صالح، حمدون بن احمدبن عمارةالقصار رضی اللّه عنه کنند و وی را از علمای بزرگ بوده است و سادات این طریقت و طریق وی اظهار و نشر ملامت بوده است، و اندر فنون معاملت، او را کلام عالی است.

💡 از اعیان قوم بود و سادات ایشان، و عالم به علوم شریعت و اصول و فروع و معاملات. عمری دراز یافت و با قدما صحبت کرده بود و اتباع تابعین را دریافته بود. از اقران بشر و سری بود و مرید حارث محاسبی و فضیل را دیده بود و با وی صحبت داشته و به همه زبان‌ها ستوده بود. و وی را کلام عالی است و لطایف سامی اندر فنون علم قوم.

💡 در منطقه دهستان رودزرد (آسماری، پیرموسی، آبلشکر، رودزرد کایدرفیع، کلگه، چشمه روغنی، چال محمدحسین، آبله و …) طوایف بختیاری متشکل از گورویی، ممبینی، میلاسی، اورک، مکوندی، شیخ و سادات موسوی و میرسالاری ساکن هستند.

💡 از کبرا و سادات اهل طریقت بود. وی را تصانیف مشهور است اندر حقایق این علم و نسبت ارادت خود به جنید کردی، از بعد آن که ابوسعید خراز را دیده بود و با نِباجی صحبت کرده بود و اندر اصول، امام وقت بود.