یراغ

لغت نامه دهخدا

یراغ. [ ی َ ] ( ترکی، اِ ) اسبی را گویند که از بسیاری سواری قابلیت آن را پیدا کرده باشد که بر او سوار شده و از جایی به جایی ایلغار کنند یعنی بزودی بروند. ( برهان ) ( لغت فرس اسدی ). اسب آزموده ایلغاری. ( از اقبالنامه نظامی ص 24 ) ( از ناظم الاطباء ). ظاهراً همان است که امروز یرغه نامند و مانند یرمق و یرناق و یتاق ترکی خواهد بود. ( از آنندراج ) ( یادداشت مؤلف ). || اتفاق و مصلحت. ( از برهان ). اتفاق و اجتماع و مصلحت. ( ناظم الاطباء ). || سجاف و زینت هایی که بر کنار جامه دوزند. ( یادداشت مؤلف ). یراق.

فرهنگ عمید

= یراق

فرهنگ فارسی

اسبی را گویند که از بسیاری سواری قابلیت آن را پیدا کرده باشد که بر او سوار شده و از جایی بجایی ایلغار کنند یعنی بزودی بروند اتفاق و مصلحت

جمله سازی با یراغ

💡 به سر نی کله لیک فوج فوج سردار به هر ده یراغ اسب بین شر و سالار

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز