گل باز

لغت نامه دهخدا

گل باز. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه به گل بازی کند. ( آنندراج ). آنکه شوق پروردن گلهای خوب دارد نه بقصد فروختن:
ز بس صحن چمن از خنده گلزار خُرّم شد
در او چون دست گلباز از هوا گل میتوان چیدن.عبدالرزاق فیاض ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

آن که گل را دوست دارد و گل پرورش می دهد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه با گل بازی کند. ۲ - کسی که رغبت بپرورش گلهای نیکو دارد: ز بس صحن چمن از خند. گلزار خرم شد درو چون دست گلباز از هوا گل میتوان چیدن. ( عبدالرزاق فیاض )

جمله سازی با گل باز

💡 رسید موسم گل باز کز شمیم شمال دماغ دهر شود از بخور مالامال

💡 بهار افروز چون شعری برانگیخت دل گل باز شد زر بر سرش ریخت

💡 از دفتر گل باز همی کرد ورق وز هر ورقش قصّهٔ دیگر میخواند

💡 از تو محجوب تری یاد ندارد ایام بوی گل باز ندیده است گریبان ترا

💡 شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته بلبل دلداده را در اضطراب انداخته

💡 نه همین در قدم شه غزل آراست نشاط بلبل آواز بر آورد که گل باز آمد

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز