لغت نامه دهخدا
گازرگه. [ زُ / زَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گازرگاه. جای رخت شویی. رخت شوی خانه:
به گازرگهی کاندرو بود سنگ
سر جوی را کارگر کرده تنگ.فردوسی.رجوع به گازرگاه شود.
گازرگه. [ زُ / زَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گازرگاه. جای رخت شویی. رخت شوی خانه:
به گازرگهی کاندرو بود سنگ
سر جوی را کارگر کرده تنگ.فردوسی.رجوع به گازرگاه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منت خدای را که سپهر کمال شد گازرگه آن طراوت فردوس را ضمان