وبد

لغت نامه دهخدا

وبد. [ وَ ب َ ] ( ع اِمص، اِ ) مغاکی در کوه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). رجوع به وَبد شود. || سختی زندگانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سختی زندگانی و بدی حال. ( ناظم الاطباء ). || زشتی حال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بسیاری فرزند و عیال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کمی مال. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || خشمگینی. || سوزش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || عیب. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || کهنگی جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) خشم گرفتن. ( اقرب الموارد ). خشمگین شدن. ( ناظم الاطباء ). || بدحال شدن و سخت شدن زندگانی و گویند بسیار شدن فرزند و عیال و کم شدن مال. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || کهنه گردیدن جامه: وبد الثوب؛ کهنه گردید آن جامه. || گرم شدن روز. وبد الیوم؛ گرم شدآن روز. || عیب دار شدن. ( ناظم الاطباء ).
وبد. [ وَ ] ( ع اِ ) وَبَد. مغاکی در کوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نقره ای در کوه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وبد شود.
وبد. [ وَ ب ِ ]( ع ص ) خشمگین. ( از ناظم الاطباء ). || گرسنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || مرد بسیارعیال و کم مال. ( ناظم الاطباء ). || سخت چشم زخم رساننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || جامه کهنه. || چیز عیب دار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خشمگین یا گرسنه

جمله سازی با وبد

💡 سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند تمیز گندم و جواز هم آسیا نکند

💡 خوش باش دلا که نیک وبد میبرسد با خلق جهان داد و ستد میبرسد

💡 چو دیو ناکسم وبد سپاس وبد کردار مباد در همه عالم کسی به کردارم

💡 دلا به نیک وبد روزگار صابر باش نصیحی است نکو کز پدر مرا یاد است

💡 مصاحب به هر خوب وبد باش و یار بشو پیش گل گل بر خار خار

💡 آنکو که ز اندیشه، نیک وبد عالم را با دیده دل بیند، در آینه زانو

مفصل توپی یعنی چه؟
مفصل توپی یعنی چه؟
تهوم یعنی چه؟
تهوم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز