نهان دان

لغت نامه دهخدا

نهان دان. [ ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) داننده پنهانی ها و اسرار و بواطن. عالم الغیب. غیب دان. آگاه از کنه و حقایق امور:
کیخسرو آرش کمان شاه جهانبان چون پدر
اسکندر آتش سنان خضر نهان دان چون پدر.خاقانی.|| ( اِ مرکب ) انبار. جای ذخیره. خزینه و هر جائی که در آن چیزی انبار کنند و یا ذخیره نمایند. ( ناظم الاطباء ). مخباء. ( مهذب الاسماء ). || جامه دان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

غیب دان.

فرهنگ فارسی

دانند. پنهانی ها و اسرار و بواطن ٠ عالم الغیب ٠ غیب دان ٠ آگاه از کنه و حقایق امور ٠ یا انبار ٠ جای ذخیره ٠ خزینه و هر جائی که در آن چیزی انبار کنند و یا ذخیره نمایند ٠ یا جامه دان ٠

جمله سازی با نهان دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دینار و درم بخش کهان را و مهان را پیدا و نهان دان تو کهی را مهی را

💡 بس کن گستاخ مرو هین خموش پیش شهنشاه نهان دان من

💡 کیخسرو آرش کمان، شاه جهانبان چون پدر اسکندر آتش سنان خضر نهان دان چون پدر

💡 تا نگشتند اختران از ما نهان دان که پنهان است خورشید جهان

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز