ناپیموده

لغت نامه دهخدا

ناپیموده. [ پ َ / پ ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نامحدود. نامشخص. که پیموده و تحدید نشده است: زمان از دهر به حرکات فلک پیموده است که نام آن روز و شب و ماه و سال و جز آن است و دهر زمان ناپیموده که مر او را آغاز و انجام نیست. ( جامعالحکمتین ص 118 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - اندازه ناگرفته. ۲ - نامحدود نامشخص: [ زمان از دهر بحرکات فلک پیموده است که نام آن روزوشب وماه وسال و جز آنست و دهر زمان ناپیموده که مرا و را آغاز و انجام نیست.] مقابل پیموده.

جمله سازی با ناپیموده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سودای خسرو هر شبی پایان ندارد هیچ گه آخر گره بر زن یکی آن جعد ناپیموده را

💡 عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود

💡 کشتی می می‌برد از ورطهٔ عقلم برون ورنه آسان چون روم این راه ناپیموده را‌؟

💡 لب ببند از می ناپیموده پا بکش از ره نافرموده

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز