لغت نامه دهخدا
ناپیداکرانه. [ پ َ / پ ِ ک َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) چیزی که حدود آن غیرمرئی باشد. بی پایان. غیرمحدود. ( ناظم الاطباء ).بی انتها. که ساحل و کرانه اش پیدا نیست:
بده کشتی می تا خوش برآیم
از این دریای ناپیدا کرانه.حافظ.
ناپیداکرانه. [ پ َ / پ ِ ک َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) چیزی که حدود آن غیرمرئی باشد. بی پایان. غیرمحدود. ( ناظم الاطباء ).بی انتها. که ساحل و کرانه اش پیدا نیست:
بده کشتی می تا خوش برآیم
از این دریای ناپیدا کرانه.حافظ.
( صفت ) آنچه که حدود آن آشکارومرئی نباشد غیر محدود بی انتها: بده کشتی می تاخوش برانیم ( بر آئیم ) ازین دریای ناپیداکرانه. ( حافظ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا هجریست ناپیدا کرانه که داغ اوست با من جاودانه