ناجسته
مترادفها
نامناسب، ناپسند، نابسنده
متضادها
شایسته، مناسب، درست، صحیح
لغت نامه دهخدا
ناجسته. [ ج ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نجسته. جستجو نکرده. طلب نکرده. نطلبیده. در پی جست و جو برنیامده:
ناجسته به آن چیز که آن با تو نماند
بشنو سخن خوب و مکن کار به صفرا.ناصرخسرو.در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک
ناجسته خاک ره بکف آید نه کیمیا.خاقانی.به باران مژه در ابر می جستم وصالش را
کنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم.خاقانی.
ناجسته.[ ج َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) گرفتار. کسی که خلاص نیافته است. مقابل جسته به معنی رها و خلاص یافته و جهیده. || نجسته. رها نشده. نجهیده:
ناجسته ز فکرتت روانتر
تیری ز کمان آفرینش.؟
جمله سازی با ناجسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بند وصل باش چو ناجسته یافتی این دولتی که یافت نگردد بجست و جوی
💡 صد لقمه زهر یافت ناجسته به کام یک ساعته کام در جهان جست و نیافت
💡 گر بدریا جستی و دستت پر از گوهر نشد مدح او کن تا کند ناجسته پر گوهر دهان
💡 رخ به من کرد و مرا گفت کزین جوی مترس ای ز ناجسته و ناگشته ز جویت آگاه
💡 از عدم ناجسته شوخیهای هستی میکنیم صبح ما هم در نقاب شب تبسمکرده است
💡 در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک ناجسته خاکِ ره به کف آید نه کیمیا