مأو. [ م َءْوْ ] ( ع مص ) فراخ کردن مشک و دلو را به کشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مأوت الجلد مأواً؛ کشیدم آن پوست را تا فراخ و گشاد گردد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) سختی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سختی و شدت. ( ناظم الاطباء ). || ج ِ مأوة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مأوة شود.
فراخ کردن مشک و دلو را به کشیدن
ماو (اتار پرادش). شهر ماو ( به انگلیسی: Mau ) با جمعیت ۲٬۲۰۵٬۱۷۰ نفر ( در سال ۲۰۱۱ ) در ایالت اوتار پرادش در کشور هند واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عید قربان بود و حاج به درک عرفات ماو کوی صنمی کش عرفات از غرفات
💡 بسوی حق پناه از شک و ظن بر هم از اصلش که باشد ماو من بر
💡 هر دلی از دو جهان رو به مرادی دارد ماو سودای تو و سکر تو و شکر ودود
💡 من با تو در این میان نشاید گفتن آسوده ز سودای تو و ماو منیم
💡 این ماو منکزاهل جهان سرکشیده است از انفعال آدم و حوا دمیده است