ماو

لغت نامه دهخدا

مأو. [ م َءْوْ ] ( ع مص ) فراخ کردن مشک و دلو را به کشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مأوت الجلد مأواً؛ کشیدم آن پوست را تا فراخ و گشاد گردد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) سختی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سختی و شدت. ( ناظم الاطباء ). || ج ِ مأوة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مأوة شود.

فرهنگ فارسی

فراخ کردن مشک و دلو را به کشیدن

دانشنامه عمومی

ماو (اتار پرادش). شهر ماو ( به انگلیسی: Mau ) با جمعیت ۲٬۲۰۵٬۱۷۰ نفر ( در سال ۲۰۱۱ ) در ایالت اوتار پرادش در کشور هند واقع شده است.

جمله سازی با ماو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عید قربان بود و حاج به درک عرفات ماو کوی صنمی کش عرفات از غرفات

💡 بسوی حق پناه از شک و ظن بر هم از اصلش که باشد ماو من بر

💡 هر دلی از دو جهان رو به مرادی دارد ماو سودای تو و سکر تو و شکر ودود

💡 من با تو در این میان نشاید گفتن آسوده ز سودای تو و ماو منیم

💡 این ماو من‌کزاهل جهان سرکشیده است از انفعال آدم و حوا دمیده است

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز