لغت نامه دهخدا
یلوی. [ ی َل ْ ] ( اِ ) یلوه. ( ناظم الاطباء ). مرغی است که یلوه نیز گویند. ( از شعوری ج 2 ورق 449 ). رجوع به یلوه در هر دو معنی شود.
یلوی. [ ی َل ْ ] ( اِ ) یلوه. ( ناظم الاطباء ). مرغی است که یلوه نیز گویند. ( از شعوری ج 2 ورق 449 ). رجوع به یلوه در هر دو معنی شود.
یلوه مرغی است که یلوه نیز گویند
💡 وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ ای یعطی کتابه بشماله من «وَراءَ ظَهْرِهِ» و قال الکلبی: یغلّ یمین الکافر الی عنقه و یلوی شماله «وَراءَ ظَهْرِهِ» فیؤتی کتابه بشماله من «وَراءَ ظَهْرِهِ».