لغت نامه دهخدا یاریگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) یاری. امداد. اعانت: گر آید به یاریگری شهریاروگر نی به تاراج رفت آن دیار.نظامی.- یاریگری کردن؛ اصراخ. مساعفه. مسانده. ( منتهی الارب ). کمک کردن.
جمله سازی با یاریگری نشسته رفیقان یاریگرش به یاریگری چون فلک بر سرش چو خواهند، از ایشان نداری دریغ به یاریگری لشکر و گنج و تیغ جهانی بدین خوبی آراستی برون زان که یاریگری خواستی