گردانده

لغت نامه دهخدا

گردانده.[ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به معانی گرداندن شود.

فرهنگ عمید

۱. گردش داده.
۲. چرخانده.
۳. [مجاز] دیگرگون شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - گردش داده حرکت داده. ۲ - بدور در آورده چرخانده. ۳ - تغییر داده دیگر گون کرده.

جمله سازی با گردانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقاش چشم مستی گردانده است رنگم تصویر من ‌کشیدن چندین فرنگ دارد

💡 به قدر شام هجرانش درازی باد عمرش را فلک نیز از کواکب سبحه ها گردانده است امشب

💡 شیوهٔ اهل ادب در هر صفت بی‌جرأتیست رنگ اگر گردانده باشد نیست بی‌تقصیر شرم

💡 غرور من نمی سازد به هر صید زبون صائب به گرد دام خود گردانده ام صد بار عنقا را

💡 دانۀ دل پاک کن از گردانده وانگهی چشم شو بهر تماشا جمله تن مانند دام

💡 چرخ را بر خویشتن فرمانروا گردانده ام تیغ بیرحمی به دست بی مروت داده ام

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز