لغت نامه دهخدا
گام خوش. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) که گام نیکو بردارد چنانکه اسب:
زنخ نرم و کفک افکن و دست کش
سرین گرد و بینادل و گام خوش.فردوسی.
گام خوش. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) که گام نیکو بردارد چنانکه اسب:
زنخ نرم و کفک افکن و دست کش
سرین گرد و بینادل و گام خوش.فردوسی.
آنکه نیکو قدم بر دارد ( اسب و غیره ): زنخ نرم و کفک افکن و دست کش سرین گرد و بینا دل و گام خوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای رفتن هر گام خوش کند ساعت ز رگ کشیده بر اندام جدول تقویم