لغت نامه دهخدا
کردمند. [ ک َ م َ ] ( ص ) جلد. تند. تیز. سخت یعنی بسیار جلدو تند و تیز. ( برهان ) ( آنندراج ). || ( اِ )تعجیل. شتاب. تندی. تیزی. عجله. ( یادداشت مؤلف ).
کردمند. [ ک َ م َ ] ( ص ) جلد. تند. تیز. سخت یعنی بسیار جلدو تند و تیز. ( برهان ) ( آنندراج ). || ( اِ )تعجیل. شتاب. تندی. تیزی. عجله. ( یادداشت مؤلف ).
چابک و چالاک، تندوتیز.
💡 ببادافره جاودان کردمند به دوزخ بماند روانش نژند